هدیه ی خدا...یلداهدیه ی خدا...یلدا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 22 روز سن داره
هدیه ی خدا...یاسینهدیه ی خدا...یاسین، تا این لحظه: 11 سال و 1 ماه و 29 روز سن داره

یلـــ♥ـــدا و یاسیـــ♥ـــن... موهبتهای الهـــ♥ـــی

برای غزه...

دخترم این دنیا با همه ی قشنگیاش یه ناملایماتی داره که گاهی دل آدما رو خون میکنه... روی کره ی زمین خیلیا زندگی میکنن با شکلا ورنگها و افکار متفاوت... خیلیها هم دین و هم کیش هستن و هم با خودشون دوست و مهربونن هم با کسایی که هم دینشون نیستن اما یه عده هم هستن که فکر میکنن سلطان دنیان و باید سلطنت کنن همین ها که نمیشه حتی اسم آدم روشون گذاشت گاهی دست به کارایی میزنن که دل دنیا رو میلرزونه... گاهی فکرشم وحشتناکه که هستن کسایی که فکرو ذکرشون کشتار مردم بی دفاعه ... تفریحشون کشتن زنای بارداره ...  نشان تمرین تیراندازیشون سر بچه های معصومه... آره مامان توی این دنیا اینها هم هستن که از پستی به خوی حیوانی رسیدن وحشی شدن ...
9 مرداد 1393

شبهای قدر

عزیز مامان زیباییه رمضون همش به همین سه شبه شبهای قدر ... بزرگیش رو نمیتونم درک کنم انگار در من نمیگنجه هر وقت میخوام درست حسش کنم انگار بدنم برام تنگ میشه دلم میخواد پرواز کنم برم به آسمونا اون بالا بالاها... اما زمینیتر از این حرفام... دخملیه نازم توی این روزها و شبها شما هم قدم به قدم با ما بودی شب نوزدهم رو تا ساعت دو بیدار موندی و بازی میکردی اما حواست به ما بود .جایی نرفته بودیم و پای تلویزیون نشسته بودیم شب بیست و یکم اومدی کنارم نشستی و آروم خوابیدی ودیشب شالمو سر کردی و کتاب دعا رو دستت گرفته بودی و زیر لب زمزمه میکردی قربون خدا برم به حق خیلی به ما نزدیکه و تو دل همه هست ... ماییم که نابینا و ناشنواییم دخ...
31 تير 1393

برای محمد طاها نوشت

محمد طاها عزیز عمه یکساله شدنت مبارکـــــــــــــ       سوسوی ستارگان آسمان در التهاب آمدن توست آمدی و آسمان و زمین را برایم بهشت کردی ای تنها ستاره ی آسمان دلم   و امروز خورشید شادمانه‏ ترین طلوعش را خواهد کرد و دنیا رنگ دیگری خواهد گرفت قلبها به مناسبت آمدنت خوشامد خواهند گفت فرشته آسمانی اولین سال  زمینی شدنت مبارک . . .       گل مامانی دختر نازم دایی جون و زندایی جون  برای پسر دایی طاها جشن تولد خوشگل باتم میکی موس  گرفتن    آجی ثمی...
30 آبان 1392

ماجراهای یلدا و بابایی

عزیز دلــــــــــــــــــــــممممممم خوشگلکـــــــــــــــــمممم شیرین عســـــــل قند و نباااااااات آبنبات مامااااااانـــــــــــــــــی و نفــــــــــــس بابایــــــــی جونم برات بگه که شما و بابایی برای خودتون دنیایی دارینا: بابا که خیلی دوستت داره به خاطر شما همه کار میکنه تا بخندی و شاد باشی گلم شما هم دوستش داری عزیزم وقتی از خواب بیدار میشی دنبال بابا میگردی خیلی برام جالبه تمام جاهایی رو که بابا  بیشتر اونجاست رو سر میکشی اگه پیداش نکنی به در سالن خیره میشی انگار که با خودت میگی اگه بابا خونه نیست حتما اون بیرونه و سعی میکنی بری سمت پله ها از اون موقع بگم که تازه فهمیدیم خدا شما رو به ما داده بابایی از خوشحالی س...
31 تير 1392

بدون شرح:( ...

اصلا حال خوشی ندارم... چند روزه تکون نمیخوری   ... خیلی میترسم چرا هر کاری میکنم عکس العمل نشون نمیدی عزیز مامان؟؟!!! میگن خوابی اما چی شد که این خواب تمومی نداره ! چرا دیگه شیکم مامان و کج و کوله نمیکنی ؟ چرا بیدارم نمیکنی ؟ خیلی میترسم حتی جرات فکر کردنشو ندارم دارم میترکم از نگرانی و غصه امروز میرم دکتر تا موضوع رو باهاش درمیون بذارم خدایا خودت بخیر بگذرون اصلا تحمل شنیدن خبر بد رو ندارم خدایا بهم رحم کن خیلی میترسم هر کار لازم باشه انجام میدم فقط بچم چیزیش نشده باشه   ...
23 تير 1392

عطر خوش رمضان...

این روزها بوی عطری تمام دنیا را پر کرده است اگر خوب دقت کنی متوجه میشوی این عطر خوش رمضان است که آهسته و نرم نرم دارد نزدیک میشود باید به پیشوازش بروم .آخر میدانم  کارت دعوتهای مهمانی را برایمان آورده است... کارت دعوتی  که پر از قطره های ناب گلاب و پر است از لحظه های شیرین پرواز شبانه... و سکوتی دل انگیز و پر از راز... رازهایی آبی ، سبز و سپید. شب است و خلوت من با خدا... نمی دانم... چگونه از این خلوت بنویسم؟!  تا می نویسم : من با خدا..... اشک ها سرازیر می شود آیا واقعا من با خدا بیگانه نیستم؟؟!! خدایا! کاش آنقدر بزرگ بودم که می توانستم دست های تو را که برای دوستی دراز شده بود بگیرم ، لمس کنم و بب...
18 تير 1392

میلاد مهدی موعود(عج) مبارک

می آیی تا دل پریشان ما را آرام و قرار شوی می آیی تا نرگس های بی قرار را به آغوش بگیری و برای عاشقانت یک دنیا نور به ارمغان بیاوری... و من می خواهم به مبارکی آمدنت، همچون ستاره هایی که از شوق آمدنت سراسیمه چشمک می زنند، آینه کاری کنم همه ی شهر را و نام قشنگت را فریاد بزنم تا صدایم به گوش آن هایی برسد که تو را ندارند ما غم هجرانت را به جان می خریم بس که دوستت داریم دلم قرص است به اینکه دنیا تمام نمی شود تا تو نیایی ...
2 تير 1392

همسرانه ...

اینجا باران میبارد ... امروز... و من به حرمت تمام روزهای " با تو بودنم" بدون چتر زیر باران میروم تا عاشقتر شوم و پاک، برای دستان مردانه ای که شیرین ترین " نون " دنیا را به سفره زندگیم بخشید ...   شادی بودنت ، بوی خاک باران خورده همراه با عطر اقاقیا، امروزم را بهاری تر میکند و مرا سرمست ...تا مشتاقتر نوازشهایت را سر بکشم ! اینجا باران میبارد ... امروز... و تو دوباره سوژه عاشقانه هایم میشوی! تقصیر من نیست، نگاه همیشه مهربانت چشمک میزند.. امروز خانه مشتاقانه تر در انتظار توست!  آغوشت را  باز کن تا بوسه هایم در بهار دستانت جوانه بزند... در یادبود مبارک روزت  ...
2 خرداد 1392